النا کوچولوی مامان وباباالنا کوچولوی مامان وبابا، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 5 روز سن داره

ژیگولیا مثل من و مامان و بابا

بدون عنوان

"هوالمحبوب" برای تو می نویسم... برای تو نازنینم که زیباترین جلوه آفرینشی... برای تو که خوشبوترین گل باغ بهشتی و اکنون که پای در زندگی  خاکی ما می گذاری شمیم بهشت را به کاشانه عشق ما می آوری... برای تو پاره وجودم که که بال های کوچکت را پنهان کردی چنان که ما پنداشتیم از جنس مایی و نه فرشتگان اما بوی عطر بهشت را چگونه پنهان خواهی کرددخترکم؟...  بیا و برایمان از آنجا که آمدی سخن بگو که سالهاست فراموش کرده ایم که بهشت  منزلگاه نخستین همه ما بود.... آه که چه بسیار دلتنگ می شوم برای روزهایی که آنها رابخاطر نمی آورم... روزهایی که چونان امروز تو هنوز پای بر زمین های زرین داشتم و هر ...
19 دی 1390

بدون عنوان

 بدن انسان می تونه تا 45 واحد درد رو تحمل کنه.   اما زمان تولد، یک زن تا 57 واحد درد رو احساس می کنه   این معادل شکسته شدن همزمان 20 استخوانه!   مادرتون رو دوست داشته باشید ...   و برای ابراز عشق و علاقه به مادرتون  منتظر یک روز خاص نباشید ... تا اطلاع ثانوی : هر روز ، روز مادره   ...
18 دی 1390

بدون عنوان

  سلام النا خانومی   قربونت برم عزیزم که داری هر روز بزرگتر میشی لگدات هم محکمتر شده یکی یه دونه مامانی دیشب داشتم تلویزیون میدیدم هم چین لقد زدی که بی اختیار گفتم آخ بابایی ترسید فکر کرد چیزی شده خودم خندم گرفته بود شیطونک ! راستی اینقدر چیزای خوشگل واست خریدیم بیچاره عمه منیر هم خیلی زحمت کشید باما اومد دستش درد نکنه عمه منیر دوستت دارم     ...
17 دی 1390

بدون عنوان

    دویدم و دویدم به یک سؤال رسیدم   کیه که توی دنیا ماهی می ده به دریا؟   برف و تگرگ می سازه درخت و برگ می سازه؟     به بلبلا آواز می ده به موش دم دراز می ده   به آدمها خواب می ده آفتاب و مهتاب می ده   جوابه تو آسونه خدای مهربونه، هر بچه ای می دونه               ...
17 دی 1390

بدون عنوان

       جوجه جوجه طلائی     نوکت سرخ و حنائی تخم خود را شکستی     چگونه بیرون جستی       گفتا جایم تنگ بود       دیوارش از سنگ بود نه پنجره نه در داشت   نه کس ز من خبر داشت   دادم به خود یک تکان   مثل رستم قهرمان تخم خودرا شکستم       اینجوری بیرون جستم     ...
12 دی 1390

بدون عنوان

دختر گلم سلام این روزا سخت مشغول خریدن سیسمونی هستم وای نمیدونی چقدر چیزای خوشگل واست خریدم یه عالمه اسباب بازی ولباسای خوشگل که تو اولین فرصت عکس همشونو میذارم البته باید بگم دست  باباجون ومامان جونت درد نکنه که سنگ تموم گذاشتن  نمیدونی چقدر مهربونن  من که عاشقشونم  کار من وبابایی هم شده همش نگاه کردن به وسایلت روزی چند بار میریم سراغشون بابایی اسباب بازی هارو نگاه میکنه منم لباسای قشنگتو خلاصه که لحظه شماری میکنیم که النا زودتر بیاد ...
10 دی 1390

بدون عنوان

  هنوز نميداني چقدر ميخواهمت                                 هنوز نمفهمي كه اينجا كه من ايستاده ام كجاست ...   زندگي كن بهانه ي قشنگ ِ من براي عاشقي   زندگي كن و آرام آرام بزرگ شو   برايت لحظه ها را بعد از این   پر از انتظار ميكنم   مطمئنم   تو از بهار هم تازه تري   تو از هفت سين ِ شب عيد هم زيبا تري   تو از خوابهاي قشنگ ِ دم صبح هم   شيرين تري   جانكم...عزيزكم...   زعفراني ترين طعم ها...
6 دی 1390

بدون عنوان

  می آیی و زندگی عاشقانه میشود میباری و همه جا تازه میشود می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود می مانی و شبها پرستاره میشود با تو بودن تکرار میشود این تکرارها باز هم تکرار میشود و دنیا که تو باشی از آن میشود تو هستی و دلم به تو خوش است تو می مانی همین برایم کافیست میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم تو کجا بودی لحظه هایی که در پی تو بودم تو کجا بودی لحظه ای که در آرزوی داشتن یکی مثل تو بودم آمده ای که با تمام وجودم عاشقت باشم همانگونه که اینک دیوانه ات هستم ، مثل این است  که عمریست گرفتار تو هستم می مانی و شبها پر ستاره میشود ، می آیی و  زندگی ام از این رو به آن رو ...
5 دی 1390

بدون عنوان

تقدیم به النا جونم   برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم   تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود…   عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی…            همین که احساس می کنم تو را دارم ، به عشق تو میگذرد                    روزهای زندگی ام…   به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ، به عشق تو آن پرنده میخوا...
5 دی 1390

برای دخترم

كوله بارم پر از خستگي است و چه سنگين...            همه وجودم انباشته از سرماي دي                      ...اينك قدم بردار بهار من                             به پيشوازم بيا آغوش من قدمگاه تو               و دلم فرش زير پايت         &n...
5 دی 1390